به خاطره عشقمون یه امشبو پیشم بمون.

بزار به هم دیکه بگن

هر چی که میخوان دلامون.

بزار بگم طرز نگات چه جور منو دیونه کرد

یا اون آخرین روزی که، کرد به دلم نگاهی سرد.

کدوم کلاغ بی قرار می رسه از راه قار و قار

از اومدن خبر میده، اومدن یه یادگار.

مژده اومدنت رو...

 

 


ادامه مطلب
پنج‌شنبه 08 فروردین 1392 14:06 |- yedonya -| ارسال نظر(2)

  

 

 

و من

و آخرین قطره ی خونم

به پای تو می ریزیم.

و تو همچنان، بوی ناب زن بودن می دهی.

مرا از مرگ ترسی نیست

واهمه من، من بودن است، روزی که تو نباشی.

می خواهم آدمت شوم

حوای من باش.

من آن روز آدم می شوم که تو حوایم باشی.

پس حوایم باش تا در هوایت باشم.

 

سه‌شنبه 06 فروردین 1392 10:23 |- yedonya -| ارسال نظر(8)

 

لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان درآيد
و گونه هايت
با دو شيار مّورب
كه غرور ترا هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بي آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتي سر بلند را
از رو سپيخانه هاي داد و ستد
سر به مهر باز آورده م
هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگي
نشستم!
و چشانت راز آتش است
و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد
و آغوشت
اندك جائي براي زيستن
اندك جائي براي مردن
و گريز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود...


ادامه مطلب
سه‌شنبه 15 اسفند 1391 22:53 |- yedonya -| ارسال نظر(0)

 

نه در رفتن حرکت بود،
نه درماندن سکوتی.
شاخه ها را از ریشه جدایی نبود
و باد سخن چین
با برگ ها رازی چنان نگفت
که بشاید.

دوشیزه عشق من
مادری بیگانه است
و ستاره پر شتاب
در گذرگاهی مایوس

بر مداری جاودانه می گردد.

سه‌شنبه 08 اسفند 1391 18:47 |- yedonya -| ارسال نظر(2)

میگن بهترین آدما، هم اونایی که به خدا نزدیکترن میرن بهشت.

یعنی بهتریین مرد ها هم میرن بهشت.

آهای خانم زن:

من که اگه خیلی آدم باشم میرم بهشت؛همون بهشتی که زیر پایی شماست.

یکشنبه 06 اسفند 1391 16:27 |- yedonya -| ارسال نظر(0)

 

آیدا نازنین خوب خودم.

ساعت چهار یا چهارونیم است.هواداردشیری رنگ می شود. خوابم گرفته است اما به علت گرفتاریهای فوق العاده ای که دارم نمی توانم بخوابم. باید کارکنم. کاری که متاسفانه برای خوشبختی من و تو نیست.برای رسالت خودم هم نیست.برای انجام وظیفه هم نیست: برای هیچ چیز نیست. برای تمام کردن احمد توست .برای آن است دیگر_به قول خودت_چیزی ازاحمد برای تو باقی نگذارد.

اما... بگذارباشد.اینها هم تمام می شود.بالاخره فردا مال ماست.

مال من و تو باهم مال آیدا و احمدباهم ...


ادامه مطلب
سه‌شنبه 01 اسفند 1391 23:23 |- yedonya -| ارسال نظر(2)

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ كهنه‌ها را از میان بر مي‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز مي‌كند. یادتان باشد كه زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی كردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید.

او بیشتر از یک مدیر عامل بود.

 

 دانلود فایل در ادامه مطالب.


ادامه مطلب
سه‌شنبه 01 اسفند 1391 22:35 |- yedonya -| ارسال نظر(1)

سرمایه عمر یک نفس است.

سرمایه عمر یک نفس است،

آن یک نفس هم برای یک هم نفس است،

گر با هم نفسی لحظه ای نشینی،مجموع حیات عمر

همان یک نفس است.

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

…..
 


ادامه مطلب
پنج‌شنبه 26 بهمن 1391 22:45 |- yedonya -| ارسال نظر(0)

ما نوشتیم و گریستیم

ما نوشتیم و گریستیم

ما خنده کنان به رقص بر خاستیم

ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...

 

کسی را پروای ما نبود.

در دور دست مردی را به دار آویختند:

کسی به تماشا سر بر نداشت.

 

ما نشستیم و گریستیم.

ما با فریادی

از قالب خود بر آمدیم...

پنج‌شنبه 26 بهمن 1391 12:06 |- yedonya -| ارسال نظر(0)

 

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم.
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد.
روزگار غریبی است نازنین...


و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


روزگار غریبی است نازنین.
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند...


ادامه مطلب
پنج‌شنبه 26 بهمن 1391 11:22 |- yedonya -| ارسال نظر(2)

ϰ-†нêmê§