<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://yedonya.loxblog.com</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>دروغت را شکایت کن</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/دروغت-را-شکایت-کن</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/دروغت-را-شکایت-کن</guid>

<description><![CDATA[
عشق؟!!
باور نمیکنم...
&nbsp;
بهتر است بگوییم عادت نه عشق.
کملات هم حرمت دارند.
اگر نمی توانیم آنها را درست ادا کنیم
همان بهتر که سکوت کنیم.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شبانه</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/شبانه</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/شبانه</guid>

<description><![CDATA[
شب، بیدارشب، سرشار است.زیباتر شبی برای مردن.
آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد.***شب، سراسر شب، یک سرازحماسه دریای بهانه جوبیخواب مانده است.
دریای خالیدریای بی نوا ...***جنگل سالخورده به سنگینی نفسی کشید و جنبشی کرد

شب، بیدارشب، سرشار است.زیباتر شبی برای مردن.
آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد.***شب، سراسر شب، یک سرازحماسه دریای بهانه جوبیخواب مانده است.
دریای خالیدریای بی نوا ...***جنگل سالخورده&nbsp;به سنگینی نفسی کشید و جنبشی کردو مرغی که از کرانه ماسه پوشیده پر کشیده بودغریو کشان به تالاب تیره گون در نشست.تالاب تاریکسبک از خواب بر آمدو با لالای بی سکون دریای بیهودهبازبه خوابی بی رؤیا فرو شد...***جنگل با ناله و حماسه بیگانه استو زخم تر رابا لعاب سبز خزهفرو می پوشد.
حماسه دریااز وحشت سکون و سکوت است.***شب تار استشب بیمار ستاز غریو دریای وحشت زده بیدار استشب از سایه ها و غریو دریا سر شار است،زیبا تر شبی برای دوست داشتن.
با چشمان تومرابه الماس ستاره های نیازی نیست،با آسمانبگو.
احمد شاملو]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>من و تو انسان را رعایت کرده‌ایم</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/من-و-تو-انسان-را-رعایت-کردهایم</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/من-و-تو-انسان-را-رعایت-کردهایم</guid>

<description><![CDATA[
آنگاه که خوش&zwnj;تراش&zwnj;ترین تن&zwnj;ها را به سکه سیمی توان خرید، مرا -دریغا دریغ- هنگامی که به کیمیای عشق احساس نیاز می&zwnj;افتد  همه آن دم است همه آن دم است. قلبم را در مجری کهنه&zwnj;ئی پنهان می&zwnj;کنم  در اتاقی که دریچه&zwnj;ئیش نیست. از مهتابی

&nbsp;
آنگاه که خوش&zwnj;تراش&zwnj;ترین تن&zwnj;ها را به سکه سیمیتوان خرید،مرا-دریغا دریغ-هنگامی که به&nbsp;کیمیای عشقاحساس نیازمی&zwnj;افتد&nbsp;همه آن دم استهمه آن دم است.قلبم را در مجری کهنه&zwnj;ئیپنهان می&zwnj;کنم&nbsp;در اتاقی که دریچه&zwnj;ئیشنیست.از مهتابیبه کوچه تاریکخم می&zwnj;شوم&nbsp;و به جای همه نومیدانمی&zwnj;گریم.&nbsp;آه&nbsp;منحرام شده&zwnj;ام!با این همه-أی قلب در به در!-از یاد مبرکه ما-من و تو-عشق را رعایت کرده&zwnj;ایم،از یاد مبرکه ما-من و تو-انسان رارعایت کرده&zwnj;ایم،خود اگر شاهکار خدا بودیا نبود.
&nbsp;
احمد شاملو]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>افق روشن</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/افق-روشن</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/افق-روشن</guid>

<description><![CDATA[
روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است...

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه یی ست
وقلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه یی ست
تا کمترین سرود ، بوسه باشد .
روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که دیگر نباشم&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>باران</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/باران</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/باران</guid>

<description><![CDATA[
آنگاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدم.در آستانه پر نيلوفر، که به آسمان باراني مي انديشيد.و آنگاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدمدر آستانه پر نيلوفر باران،که پيرهنش دستخوش بادي شوخ بودو آنگاه بانوي پر غرور باران رادر آستانه نيلوفرها،که از سفر دشوار آسمان باز مي آمد.
احمد شاملو
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>از مرگ نهراس</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/از-مرگ-نهراس</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/از-مرگ-نهراس</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد
جستن
یافتن
و آنگاه به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پی افکندن
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.
احمد شاملو
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بهترین ها برای تو که نیستی</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/بهترین-ها-برای-تو-که-نیستی</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/بهترین-ها-برای-تو-که-نیستی</guid>

<description><![CDATA[
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که نباشم.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پرواز</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/پرواز</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/پرواز</guid>

<description><![CDATA[
به پروازشک کرده بودمبه هنگامی که شانه هایماز توان سنگین بالخمیده بود...
احمد شاملو.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سرود آزادی</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/سرود-آزادی</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/سرود-آزادی</guid>

<description><![CDATA[
آه اگر آزادی سرودی می خواندکوچکهمچون گلوگاه پرنده ایهیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماندسالیان بسیاری نمی بایستدریافتی راکه هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است.
شاملو.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پاییز من</title>
<link>https://yedonya.loxblog.com/پاییز-من</link>
<guid>https://yedonya.loxblog.com/پاییز-من</guid>

<description><![CDATA[
به وز!تند تر.بریز تمام زرد های خیالم را.پاره کن آستینم رازخم تر کن پوست ترک خورده ام رااز من فقط برگ یادی بماندشاید مرا روزی بلند کندبنشاند بر دفتر دلش، کنار تمامی خاطرات بی منش.
نه!
آنچنان بر سینه خاک بکش مرا تا یادم حتی در ذهن ها ترک بردارد.
خیالم سبز سبز بود روزگاری.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:37:20 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

